خانه چیست؟

    به ر استی خانه چیست؟

    همه به د نبال خانه می گردیم جائی که بتوانیم در آرامش زندگی کنیم جائی که آنجا را ماوا بنامیم و بگوییم: آری اینجا خانه ما است. آری خانه ما است که خانه ما دیگر معنی خانه من و خانه تو ر ا نمی دهد، خانه آنجا است که با “ما” شکل می گیرد خانه آنجا است که صد ای قهقهه عشق از آن می شنوی خانه آنجا است که مرزی و جود ندارد اشتباه نکنیم گفتم مرزی و جود نداشته باشد و گر نه هر  کسی باید خلوتی هر چند اندک باید بر ای خویشتن داشته باشد و به خلوتش احترام گذاشته شود ، خانه آنجا است که دوباره انرژی بگیری خانه آنجا است که اگر جامعه و دوروئی ها تو را کوی آتشفشان نمود باز در آن ماوا  تقطیر شوی و لطیف باشی جائی که احساس امنیت کنی  جائی که اتاق بازجوئی نداشته باشد اتاق بازجوئی که همسر و فرزند و پدر و مادر و دوست و یار …..را  نتوانی بر روی صندلی متهمین قرار دهیم و با این که در محکمه آنها قرار گیریم،  خانه آنجا است که در باغچه آن تخم نفاق نکاریم، خانه آنجا است که عطر گل یاس در مقابل عطر رفاقت و دوستی با یار رنگ بازد خانه آنجا است که در باغچه اش دستها ر ا سبز کنیم و دلی سبز داشته باشیم خانه آنجا است که از عشق و امید و ایمان گوییم خانه آنجا است که صدای جیک جیک  پر ندگان کار تون سیندرلاهم  در ترنم عاشقانه صاحبان خانه مبهوت شده و محو گردند.

    و اما خانه من…

    خانه من دور است

    دور….

    پشت آن کوه بلند

    پس آن همهمه مردم دور

    دور قدم مانده به پیچ

    نرسیده به درخت

    خانه من آنجاست…

    خانه من ….

    زمانی برای دویدن روی برگ ها

    زمانی برای شنیدن صدای خش خش برگ ها

    زمانی برای دیدن مقیاس کودکی

    زمانی برای بوئیدن پائیز

    زمانی برای آشتی دیوار و درخت

    زمانی برای لمس طبیعت

    زمانی برای چیدن گل های یاس

    زمانی برای کوچک شدن دنیا

    زمانی برای توقف در مسیری بی پایان

    زمانی برای پریدن تا بفهمی که هنوز بزرگ نشدی

    زمانی برای بازی

    زمانی برای کودکی

    زمانی برای به یاد داشتن زندگی

    زمانی برای آرامش

    زمانی برای دوست داشتن

    زمانی برای چشیدن غذاهای مادر

    زمانی برای بزرگ شدن

    زمانی برای نفس کشیدن

    زمانی برای گم شدن در کوچه های کودکی

    زمانی برای  درک عمیق زندگی

    زمانی برای سبز شدن احساس

    زمانی برای سکوت

    زمانی برای شادی

    زمانی برای یادگیری عشق

    زمانی برای با هم بودن

    زمانی برای، برای هم بودن

    و زمانی برای بودن باشد…

    سکوت من

    صدای خسته نفس های شبانه کودکی شاد است،

    که پشت پنجره امید

    لابه لای بوته های یاس سپید،

    در انعکاس نگاه غمگین غروب

    گم شده…

     

    سکوت من

    به آرامی صدای ردپای عکس های قدیمی است،

    که در کوچه پس کوچه های دالان زمان،

    بیکرانه آبی را

    به دنبال عشق

    پرسه می زند…

     

    سکوت من

    شاید…

    سایه مهربان پدری

    گرمی نوازش مادری

    پی افتادن از پی افتادن از پله های ترقی باشد

    سکوت من

    نقش زیبای تنهایی من، زیر درخت سیب است.

    سکوت من آبی است.

    ساده

    اما مبهم

    سکوت من همان خانه من است.

    ما صرفا خانه نمی سازیم برای این که در آن زندگی کنیم ،خانه مقامی والاتر از یک سرپناه دارد، خانه تجلیگاه معنویت خانواده است پس مکانی مقدس بشمار می آید. در خانه تمامی اعمال ما دارای ارزش می شوند .

     

    پنجره ای که «باز» می شود

    کجا و

    ….پنجره ای که» گشوده» می شود

     

    دری که از آن «رد» می شوند

    کجا و

     

    …دری که از آن» عبور« می کنند

     

    خانه ای که «ساخته» می شود

    کجا و

    …خانه ای که »برپا« می شود

    پس کوچکتری کا افراد خانه دارای ارزش است و باید به آ پرداخته شود.

    من با توجه به تعلق خاطری که به خانه از دیر باز دارم

    این فصل را  با چند کلمه کلیدی که نقش مهمی در طراحی من داشته می بندم.

    خانه، سکوت، طبیعت.

    معماری در هر زمان با نگرشی از جهان نو و نياز انسان برای جهت‌گيری و تعيين هويت در آن، آغاز گردیده و ادامه دارد.