يکي از کارکردهاي خانه حفاظت از زنان بوده است، نقشي که لباس و پوشش نيز به نحو ديگري آن را انجام مي دهد. يکي از نزاع هاي اصلي سنت گرايان در زمينه جنسيت و تبعيض جنسيتي، اين است که سنت گرايان در الگوي ايده ال خود زن و وظايف او را در مادر شدن، تربيت کودک، گرم نگهداشتن محيط خانه، کدبانوگري و خانه داري مي بينند، و در مقابل منتقدان فمنيست و نو گرا در تلاش اند تا زن را از«چارديواري خانه» به «محيط جامعه» بکشانند و فرصت هاي بيشتري براي او در جامعه و بيرون از خانه فراهم سازند. از اين ديدگاه مي توان گفت کارکرد جنسيتي خانه ايجاد حريم براي زنان است.

تاکنون در ايران مسئله فرهنگ خانه و نسبت آن با مدرنيته کمتر بررسي و توجه شده است. اگرچه موضوع «معماري مدرن» و حتي مباحث «معماري پست مدرن» سوژه ناآشنايي براي ايرانيان نيست. اما سخن من در اينجا معماري مدرن يا پست مدرن نيست بلکه بررسي خانه و فرهنگ آن در بستر اجتماعي «فرهنگ معاصر» يعني فرهنگي که اکنون آن را مشاهده و تجربه مي کنيم است، فرهنگي که شايد بتوان گفت مهمترين ويژگي اش آميختگي با فرايندهاي مدرنيته است. از اين منظر اساسا خانه و مسکن مورد نظر معماران و محققان معماري در ايران با خانه مورد نظر ما در اينجا متفاوت است. معماران در مباحث معماري و تاريخ معماري ايران، و همچنين محققان ايراني و محققان غيرايراني که درباره معماري ايران مطالعه و کار مي کنند، اغلب به بناهاي باشکوه يا بناهاي تاريخي توجه مي کنند و نه خانه ها و اقامتگاه هاي عامه مردم. شايد يک دليل براي اين موضوع اين است که اصولا «فرهنگ خانه» موضوع معماري نيست بلکه معماري با خانه و ساختمان آن بيشتر سروکار دارد. از طرف ديگر، معماري و معماران بيشتر به«نمونه» ها يا «نمونه هاي ايده ال» (ideal type ) مي پردازند تا بتوانند اوج پيشرفت ها و تحولات در وجوه هنري، فني و مادي بناها را بشناسند. از اينرو، براي اين محققان عنوان معماري بيشتر تاج محل، تخت جمشيد، بناهاي رم باستان، فلورنس، اصفهان و امثال اينها را تداعي مي کند نه الاچيق ها، سيه چادرها، خانه هاي گنبدي و کاه گلي روستايي يا حتي آپارتمان ها و ساختمان هاي مدرن امروزي. مسئله مدرنيته در معماري ايران اغلب با عناوين «معماري مدرن» يا «مدرنيته در معماري» و با تکيه بر شيوع سبک هاي معماري در بناهاي خاص مانند ساختمان هاي دولتي که در دوره پهلوي اول ساخته شد يا بناهاي مدرني که پادشاهان قاجار ايجاد کردند محدود مي شود نه بحث تاثيرات آن بر فرهنگ خانه.

تا حدودي مي توان گفت مطالعه «فرهنگ خانه» بيشتر در قلمرو علوم اجتماعي مي گنجد نه معماري. اگرچه بر ماهيت بين رشته اي اين موضوع نيز مي توان توجه داشت. اما محققان مسائل اجتماعي ايران نيز کمتر به ابعاد اجتماعي مسکن از منظر «فرهنگ خانه» پرداخته اند . در مطالعات شهرسازي و برنامه ريزي شهري نيز اگرچه تا حدودي برخي جنبه هاي تاثيرات مدرنيزاسيون پهلوي ها بر ساختار و فرم و کالبد و فضاهاي شهرهاي ايران بررسي مي شود اما همچنان اين بررسي ها نيز درباره تحولات کيفي در تلقي جامعه از مفهوم خانه و مسکن سکوت مي کنند.

 مدرنيته و تحول فرهنگ خانه

انسان تا ظهور «دوره مدرن» که پيشرفت هاي شگرف علم پزشکي و بهداشت رخ نداده بود، مشکلي از نظر جان پناه نداشت زيرا طبيعت با کشتار انسان ها از راه بيماري هاي فراگير، و حوادث طبيعي (سيل، زلزله، طوفان، آتشفشان، خشکسالي و ..) جمعيت انساني را با توانايي هاي بالفعل خود مطابقت و سازگار مي کرد. اما پيشرفت هاي علم و تکنولوزي مدرن موجب افزايش جمعيت انساني گرديد و روش هاي سنتي ديگر کفايت نياز انسان به مسکن و خانه را تامين نمي کرد. گسترش شهرها و شهرنشيني که در نتيجه انقلاب صنعتي و تحولات بعد از آن رخداده بود، هر روز سرعت بيشتري پيدا کرد و فرايند شهرنشيني مدرن، الگوي اجتماعي متفاوتي از نظر مسکن و خانه سازي پيش روي «انسان مدرن» و «انسان معاصر» نهاد. اما تحولات مدرنيته و تاثيرات آن بر الگوي سکونت آدمي تنها محدود به بعد کمي افزايش جمعيت و در نتيجه افزايش خانه ها و سکونتگاه ها آدمي نبود، بلکه مهمتر از آن مدرنيته و فرايندهايش کيفيت خانه و مسکن انسان مدرن و معاصر را شديدا متاثر ساخت. اکنون در بسياري مواقع آن تناسب تاريخي و سنتي بين فرهنگ و خانه از ميان رفته است. همچنانکه به نحو آشکار مي بينيم خانواده هاي مسلمان ايراني بي توجه به باورهاي شرعي، آشپزخانه باز را مي پذيرند و ديگر اندروني و بيروني در خانه ها نيست، و بسختي مي توان با تحليل نشانه شناسانه جهت گيري مذهبي افراد را از روي خانه هاي شان شناخت. همچنين با رشد فردگرايي، در ايران و جوامع جمع گرا ديگر نيز مفهوم حريم خصوصي تغيير کرده است . نمادها و نشانه هاي درون خانه نيز ديگر کمتر بيانگر روح فرهنگ سنتي است. اين امور به معناي قطع ارتباط بين فرهنگ و مسکن نيست بلکه اين نسبت از نوع و گونه اي ديگري است همان طور که فرهنگ معاصر خود از جنس و گونه اي ديگر است.

2-9-2 امروزي شدن خانه

مدرنيته به اشکال مختلف از فرم، کارکردها و درون خانه سنت زدايي مي کند. اين فرايند سنت زدايي را مي توان امروزي شدن خانه ناميد. مراد از امروزي شدن بريدن خانه از گذشته و تاريخ از يک سو، و هماهنگ شدن با شرايط زمان حال از سوي ديگر است. در جامعه پيشامدرن خانه کمتر جنبه موقتي دارد و خانواده اغلب تمام طول عمر خود هرگز جابجا نمي شود و بعد از آن نيز خانه به فرزندان و نوادگان انتقال مي يابد. از اين طريق خانه پايگاه نسبتا ثابتي است که ممکن است چندين نسل در آن زندگي کنند. استمرار چندين نسل در يک خانه، خانه را به منزله حافظه عيني و مادي تبار و خاندان مي سازد. از اينرو حراست از خانه، به معناي حراست از ميراث خانوادگي است.

 

2-9-3 عقلاني شدن خانه

به همين دليل «معماريِ مدرن» که ابتدا در دهه ها نخست قرن بيست ظاهر شد، و بعد توسعه يافت الگوي تازه اي از خانه متناسب با کارکردهاي جديد آن بوجود آورد. اولين موج «معماري مدرن» چند ويژگي داشت:

1- كوچك بودن

2- ساده بودن

3- حداكثر استفاده از فضا

4- فاقد نشانه و رنگ

5- برمبناي تقسيم كار فضايي.

همان طور که «خانواده هسته اي» کوچک تر و محدودتر و ساده تراز «خانواده گسترده» بود، «خانه مدرن» هم کوچک تر، ساده تر و بدون رنگ و لعاب تر بود.