مفهوم مسكن:

مسكن اسم مكان است بر وزن مَفعَل به معناي محل آرامش و سكونت كه از ماده سَكَن به معني آرامش مي‌آيد و در اصطلاح به مكاني مي‌گويند كه انسان در آن زندگي مي‌كند. در لغت نامه دهخدا مسكن چنين معني شده: جاي باشش و خانه، منزل و بيت، جاي سكونت و مقام، جاي آرام….

در دومين اجلاس اسكان بشر در سال (1996) كه در استانبول برگزار شد مسكن مناسب چنين تعريف شده است:

«سرپناه مناسب تنها به معناي وجود يك سقف بالاي سر هر شخص نيست، سرپناه مناسب يعني آسايش مناسب، فضاي مناسب، دسترسي فيزيكي و امنيت مناسب، امنيت مالكيت، پايداري و دوام سازه‌اي. روشنايي، تهويه، سيستم گرمايي مناسب، زيرساختهاي اوليه از قبيل آبرساني مناسب، بهداشت و آموزش، دفع زباله، كيفيت مناسب زيست محيطي عوامل بهداشتي مناسب، مكان مناسب و قابل دسترس از نظر كار و تسهيلات اوليه كه همه اين موارد بايد با توجه به استطاعت مردم تأمين شود.»

خانه با مطرح شدن به عنوان پيكره‌اي معمارانه در محيط هويت ما را محرز كرده و امنيت را بر ما ارزاني ميدارد؛ و سرانجام هنگام پاي نهادن به آن به آسايش دست مي‌يابيم. در خانه چيزهايي را مي‌يابيم كه بر آنها وقوف داشته و گراميشان مي‌داريم. ما آنها را با خود از بيرون آورده و به خاطر آنكه بخشي از جهان ما را مي‌سازند در كنارشان به زندگي مي‌پردازيم. هنگام تحقق بخشيدن به سكونت خصوصي، به آزمون آنچه «آرامش داخلي» خوانده شده مي‌پردازيم.

براي بشلار خانه قبل از هر چيزی فضا و مكان دروني است. دروني بودن آن در رابطه با بيرون آن، با كوچه و خيابان، رودخانه و مزرعه،‌گسترده‌هاي بيروني روستاو شهر، دريا و زمين و آسمان، طبيعت و جهان و سرانجام همه هستي معنا و ارزش مي‌يابد. براي او مهم‌ترين حسن خانه اين است كه رويا را در خود مي‌پروراند.و در نهایت خانه به ما اين امكان را مي‌دهد كه در آرامش در خيالات خود غرق شوي.

از زماني كه انسان غارنشين از غارها و شكاف كوه‌ها به پناهگاه‌هاي امن ساخته دست خويش پا نهاد، مفهوم مسكن آفريده شد. از قضا در اين خصوص ابتكار انسان بسيار مؤخر بر پرندگان و حشرات بود و اي ‌بسا كه آدمي در ساخت مسكن، از پرندگان الهام گرفته باشد. گرچه شكل و عملكرد مسكن دست ساخت انسان از دوران تمدن‌هاي نخستين تا امروز تحول بسيار يافته اما يك مفهوم درهمه اين دوران‌ها ثابت مانده كه حتي پرندگان و حشرات نيز در آن مشترك‌اند و آن مفهوم «امنيت» است.

برابر نهادن واژه پارسي «‌خانه» با كلمه عربي «‌مسكن» تسامحي است كه موجب برداشت محدود از واژه وسيع مسكن شده است. درواقع، خانه به معناي «بيت» تازي است و آن جايگاه هر چيز يا انجام كاري است. درحاليكه مسكن مفهومي فراتر از آن دارد و عبارتست از خانه‌اي كه استقرار و زيست انسان در آن همراه با سكينه (آرامش و امنيت) باشد. با اين توصيف «پناهگاه» ‌مفهوم «‌مسكن» ‌را بهتر مي‌رساند تا خانه. به اين ترتيب براي تعريف مسكن بايد به «‌خانه»‌يك قيد كيفي افزود و آن «آرامش و امنيت» ‌است.

بشلار ـ فيلسوف فرانسوي ـ مهمترين حسن خانه را در اين مي‌داند كه رؤيا را در خود مي‌پروراند و محافظ رؤيا پرداز است: «خانه به ما اين امكان را مي‌دهد كه در آرامش در خيالات خود غرق شويم».

بنابراين طبق اين ديدگاه، فضايي را مي‌توان خانه ناميد كه علاوه بر اينكه حفاظي است براي جسم انسان، كانوني براي افكار و خاطرات و رؤياهاي او باشد؛ بدون آن انسان موجودي پراكنده است. در پناه «خانه» صندوقچه خاطراتمان را مي‌گشائيم و خاطره، رؤيا و تخيل را به هم مي‌آويزيم و همانگونه كه هولدرلين در شعر خود مي‌گويد: «شاعرانه سكونت مي‌كنيم.»

واژه «كلبه» اين مفهوم خانه را به خوبي در ذهن متداعي مي‌نمايد، آنچنانكه حتي در نقاشي‌هاي ساده كودكانه نيز خانه «كلبه» را به صورت كانوني منفرد در فضايي گسترده مي‌بينيم.كانوني كه نقطه تمركز افكار و رؤياها وخاطرات ما و رهاننده ما از وجودي گسسته و نابسامان است.

انسان با ساختن خانه، از فراخناي بي‌انتهاي پيرامون خود، در يك نقطه گرد مي‌آيد؛ از پراكندگي و گريزندگي طبيعت به جمع‌شدن و تمركزيافتن روي مي‌آورد. او در طبعيتي كه بدون حضور انسان رها شده و پراكنده و فاقد معني است، با حضور خود، تمركز و تجمع و معني پديد مي‌آورد؛ و با بنا كردن خانه به اين تمركز و تجمع واقعيت مي‌بخشد. با اين كار، او نه تنها درون، بلكه بيرون را نيز به وجود مي‌آورد. قبل از حضور انسان و سكني گزيدن او بر روي زمين، نه درون وجود دارد و‌ نه بيرون.

بنابراين، پديدآوردن درون در خانه امري مستقل و جدا از پديد آوردن خود خانه نيست، بلكه خانه، خود درون است، ‌اما درون بدون حضور انساني كه در جايي گرد مي‌آيد و مي‌نشيند و ساكن مي‌شود تحقق پيدا نمي‌كند. مسكن نمايشگر وضع «‌درون» ‌براي ما است. بدين ترتيب، اصل خانه در مفهوم معماري، فضاي اندروني است. در شهر، اگر چه منظره آزاد را بوجود آورده‌ايم، ولي باز خودمان را در «بيرون» حس مي‌كنيم.‌ به طور كلي ما در خانه خودمان تنها بوده و خلوت گزيده‌ايم. موقعي كه در خانه خودمان را بروي سايرين باز كنيم، در اينصورت آن جزء اراده آزاد شخصي ما مي‌گردد، مردم را مي‌پذيريم، بهتر از آنكه اين كار را در بيرون انجام دهيم.

تعاليم امروزي خانه‌سازي كه بر بينش بهره‌وري مبتني است، اين تصور را ايجاد كرده است كه گويا هدف از ساختن خانه يا هر بناي ديگري محافظت كردن بدن انسان در مقابل باد و باران و سرما و گرما و دشمن بوده است و در اين تبيين به توفيق معماري سنتي در سازگاري با اقليم نيز استشهاد مي‌شود. اما فراموش مي‌كنند كه اين امور همگي الزامات خانه‌سازي و سازگاري آن با نيروهاي طبيعي است، نه خود خانه. خود خانه چيزي است كه به نياز انسان، يعني نياز سكني گزيدن پاسخ مي‌دهد؛ و چون انسان به ساختن آن دست زده است، ‌اين الزامات بروز كرده‌اند. حقيقت خانه كه سكني بخشيدن است و شكل خانه كه از رابطه عمدتاً‌ بصري ميان انسان و واقعيت خارجي ناشي مي‌شود، ماهيت اساسي خانه، وكيفيت بنا كردن آن و الزامات مصالح و تركيب آنها امور تبعي به شمار مي‌روند.

مفهوم مسكن؛ علاوه بر مكان فیزیكی، كل محیط مسكونی را نیز در برمی‌گیرد كه شامل تمامی خدمات و تسهیلات ضروری مورد نیاز برای بهتر زیستن خانواده و طرح‌های اشتغال، آموزش و بهداشت افراد است. در واقع تعریف و مفهوم عام مسكن، یك واحد مسكونی یا یك خانه نیست؛ بلكه شامل كل محیط مسكونی می‌شود. به عبارت دیگر؛ مسكن چیزی بیش از یك سرپناه فیزیكی است و باید تمامی خدمات و تسهیلات عمومی لازم برای زندگی بهتر انسان را دارا باشد. همچنین باید حق تصرف نسبتاً طولانی و مطمئن برای استفاده‌كننده آن، فراهم باشد. پرداختن به شاخصه‌های مسكن، به عنوان كلیدی‌ترین ابزار برنامه‌ریزی و تشكیل‌دهنده شالوده اصلی آن را، می‌توان از حساس‌ترین مراحل برنامه‌ریزی دانست. عرصه مسكن به منظور تأمین رشد اجتماعی، علاوه بر خود واحد مسكونی، محیط پیرامون آن را نیز در بر می‌گیرد.

نیاز به مسكن دارای دو بعد كمی و كیفی است. در بعد كمی؛ نیاز به مسكن شناخت پدیده‌ها و اموری را شامل می‌شود كه مسئله فقدان سرپناه و میزان دسترسی به آن را مطرح می‌كند. در بررسی بعد كمی مسكن، در واقع درجه پاسخگویی به نیاز مسكن بدون در نظر گرفتن كیفیت آن موردنظر است. در بعد كیفی؛ مسائل و پدیده‌هایی مطرح می‌شود كه به بی‌مسكنی، بد مسكنی و تنگ مسكنی معروف هستند و آنچه مطرح است، نوع و شكل نیاز است. در بررسی بعد کیفی مسکن شاخص‌هایی مطرح می‌شوند که این شاخص‌ها عبارتند از : 1- فرم مطلوب مسكن 2- استحكام مسكن 3- امنیت مسكن 4- میزان دسترسی و نیز فاصله مناسب ساكنان به تسهیلات و خدمات كالبدی محله 5- دسترسی به طبیعت و فضاهای سبز باز 6- تأمین تجهیزات و تأسیسات (زیرساخت‌ها) مورد نیاز مسكن 7- هم‌جواری مسكن با كاربری‌های سازگار به طور کلی عوامل هفت‌گانه ذکر شده در بالا؛ از مهم‌ترین معیارها و شاخص‌ها در تعریف و تبیین كیفیت مناسب مسكن هستند كه توجه به آنها در ساخت و ساز، انجام تمامی فعالیت‌های زندگی ساكنان را به سهولت و كارایی مطلوب امكان‌پذیر ساخته و كمكی در جهت یافتن حیات زندگی پایدار شهری، ساخت و شكل مناسب برای شهر و مناطق شهری محسوب می‌شوند.

براي برقراري پيوندي پرمعنا بين انسان و هستي پيرامون، که در مفهوم کيفي سکونت بدان اشاره شد، بايد از مکان خود و از چگونگي قرار گرفتن خود در آن آگاه بود. از اين رو سکونت را مي توان متشکل از دو مولفه تعيين موقعيت و احراز هويت دانست. تعيين موقعيت و احراز هويت، به عنوان جنبه هاي دوگانه سکونت، به ياري فضاي سازمان يافته و فرم ساخته شده که به اتفاق يکديگر مکان واقعي را بوجود مي آورند، امکان تحقق پيدا مي کنند. احراز هويت انساني به مفهوم عام عبارت است از برقراري پيوندي سرشار از معنا با جهاني متشکل از چيزها. به عبارت ديگر احراز هويت، وصول بر يک جهان از طريق وقوف بر چيزهاي موجود در آن است. گرچه جهان بي مقدمه و به يکباره بر ما ارزاني گشته است، اما براي وقوف بر آن مي بايد به تعبيرش پرداخت و با وجود آنکه آدمي خود بخشي از جهان را تشکيل داده و بدان وابسته است، اما براي داشتن احساس سکونت ناچار از آن است که به اين وابستگي عينيت بخشيده و آن را قابل لمس سازد. احراز هويت هرگز از زندگي روزمره جدا نبوده و در مقابل همواره به اعمال ما بستگي داشته است. به واسطه احراز هويت آدمي بر جهاني چيره مي شود. هويت در اصل عبارت است از دروني کردن چيزهايي از محيط پيرامون که آدمي بر آنها وقوف يافته است. در فرايند احراز هويت در يک محيط کل، موضوعات يا چيزهاي مشخص و آشنا الزاما با برخورداري از اهميتي ويژه مطرح شده و يا به بياني ديگر همچون پيکره ها بر زمينه ساده و کم ساختارتر مي ايستند. در واقع همين چيزها هستند که به موضوعات پيوسته با احراز هويت انسان تبديل مي شوند و در همين ميان انسان براي توفيق در پيشبرد اعمال خود، بين آنها به تعيين موقعيت مي پردازد. بايد به ياد داشت که هستي در جهان علاوه بر کجا شامل يک چگونه نيز مي گردد. هنگامي که احراز هويت مقصود خود را حول کيفيت چيزها متمرکز مي گرداند، تعيين موقعيت ارتباطات فضايي بينابين آنها را منظور مي دارد. البته بديهي است که بدون احراز هويت واقعي به واسطه چيزها، تعيين موقعيت بين آنها ممکن بوده و به طريق مشابه ممکن است بدون مداخله کامل عملکرد تعيين موقعيت، توسط برخي از چيزها به هويت نيز رسيد. پس توانايي در تمييز بين موضوعات احراز هويت و تعيين موقعيت به عنوان جنبه هاي دوگانه سکونت و وقوف بر اين امر که با وجود حضور همواره اين دو جنبه در صحنه، ممکن است نيروي يکي بنا بر اقتضاي احوال بر ديگري پيشي گيرد، از درجه بالاي اهميت برخوردار است. احراز هويت به شکل مادي مکان بستگي دارد، حال آن که تعيين موقعيت به ادراک از نظام فضايي آن مرتبط مي گردد. معمولا هر عملي که انجام مي دهيم، با تعيين موقعيت که عملکردي روان شناختي است، مرتبط مي باشد.

آدمي بر اساس تصوير محيطي که به سازمان فضايي محيط بستگي دارد، عمل مي کند. احراز هويت و تعيين موقعيت به همراه يکديگر ساختار کلي سکونت و بالتبع فصل مشترک شيوه هاي مختلف آن را فراهم مي آورند. از اين رو سکونت تنها به مفهوم احراز هويت به واسطه کيفيت هايي که در قالب چيزها تجسم مي يابند، نيست، بلکه تعيين موقعيت در فضايي را که از طريق آنها شکل مي گيرد، نيز مي رساند. فضا اعمال را پذيرا شده و در پي آن به زندگي اجازه وقوع مي دهد. بنابراين مي توان گفت که جنبه هاي دوگانه سکونت بر عملکردهاي معمارانه تجسم و پذيرش منطبق مي باشند، بدين ترتيب که محيط در همان حال که جهت تحقق اعمالي مشخص، آنها را در خود پذيرا مي گردد، مفاهيمي را نيز تجسم مي بخشد. با توجه به آنچه در خصوص مفهوم و جنبه هاي مختلف سکونت بيان گرديد، مي توان گفت سکني گزيدن در اصل عبارت است از جهاني از چيزها را به خود اختصاص دادن که نه با تصورات مادي، بلکه در قالب آثاري در خدمت تعبير معنا و مقصود بدست آمده توسط چيزها، روي مي دهد. بر اين اساس، جنبه هاي دوگانه سکونت را بدين صورت مي توان بيان کرد: نخست کسب اقتدار در امر وقوف يافتن بر چيزهاي مفروض(اعم از طبيعي يا مصنوع)، دوم ساختن آثاري که آنچه را که آدمي بر آن وقوف يافته است، در خود ضبط کرده و توضيح مي دهند. اين آثار در محدوده مورد بررسي شولتز عبارتند از: آبادي، فضاي شهري، نهاد و خانه.

دگرگونی در مفهوم سكونت در عصر ما كه بر محدوده‌ای بسیار وسیع‌تر از تصور سنتی؛ ساكن‌شدن در یك پناهگاه فیزیكی به عنوان خانه دلالت می‌كند، باعث تقارن برنامه‌های تولید مسكن، (برنامه‌ریزی برای مهیاكردن امكانات و تداركات جانبی مكمل پروژه‌های مسكونی مانند: بهداشت، درمان، آموزش، اشتغال، ورزش، تفریح، ارتباط و غیره) می‌شود. مسكن از منظر یك نیاز زیستی، به تدریج از محدوده هندسی خانه خارج شده و هاله‌ای نامرئی به عنوان عضوی از اجزای پیوسته تركیبی، آن را درون یك شبكه پیچیده ارتباطی خدماتی (شهر) محاط می‌كند. به این ترتیب سكونت به نیازی گسترش یابنده تبدیل می‌شود كه طی روند شدت گرفتن سرعت تكامل اجتماعی، خود را با تغییرات و تحولات جدید در زمینه ارتباطات و رواج شیوه های جدید زندگی همراه می‌كند.

مسكن به عنوان معضل، چیزی شبیه قله كوه یخی است كه در میدان دید ناظر قرار دارد و قاعده پنهان آن شامل اركان پیچیده‌ای مانند: اشتغال، آموزش، بهداشت، ورزش، حمل و نقل و غیره می‌باشد. بدون تأمین این اركان سكونت‌گاه‌های شهری تبدیل به زاغه‌هایی در داخل محدوده خدمات شهری می‌شوند كه مانند خوره‌بندهایی؛ بستگی، ارتباط ملی و اجتماعی را از هم می‌گسلد و موجبات فروپاشی ساختاری شهرها و تباهی نسل آینده را فراهم می‌كند. مفهوم سكونت و مسکن؛ محدود به وسعت معنای سرپناه نیست زیرا انسان دیری است زندگی پیشرفته اجتماعی را به جای زیست بدوی طبیعی برگزیده است.